دعا

یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او /
 
 دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ...
 

*


او نشست و باز هم نشست


روزها یکی یکی


از کنار او گذشت

 

*


روی هیچ چیز و هیچ جا


از دعای او اثر نبود


هیچ کس


از مسیر رفت و آمد دعای او


با خبر نبود

 

*


با خودش فکر کرد


پس دعای من کجاست؟


او چرا نمی رسد؟


شاید این دعا


راه را اشتباه رفته است!


پس بلند شد


رفت تا به آن دعا


راه را نشان دهد


رفت تا که پیش از آمدن برای او


دست دوستی تکان دهد


رفت


پس چراغ چار راه آسمان سبز شد


رفت و با صدای رفتنش


کوچه های خاکی زمین


جاده های کهکشان


سبز شد

 

*


او از این طرف، دعا از آن طرف


در میان راه


باهم آن دو رو به رو شدند


دست توی دست هم گذاشتند


از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند


وای که چقدر حرف داشتند

 

*


برفها


کم کم آب می شود


شب


ذره ذره آفتاب می شود


و دعای هر کسی


رفته رفته توی راه


مستجاب می شود

 

 

 

                                                        عرفان نظرآهاری

سهم من زن

 

من سهم خود را می خواهم

آنچه از من به خاطر زن بودن،  

دریغ شده.

من برای گرفتن آنچه که شایسته آن ام،

نمی جنگم،

زیرا جنگ رسم من نیست.

رسم من دوست داشتن است و عاشقی،

که خالق رسمی دیگر را برایم شایسته ندید.

آری من زنم.

در آسمان بهشت را زیر پایم می بینند.

و در زمین سندش را می خواهند.

سهم من نه در شرق است و نه در غرب

زیرا در غرب بنام آزادی، دریغ می شود.

و در شرق بنام آیین.

سهم من کجاست؟

اینک می دانم و می خواهم.

آنچه را که زمانی به خاطر ندانستن،

از من دریغ شده.

اکنون دانستن و خواستن حق من است. 

اما سهم من هنوز در آسمان است.

من سهم خود را از زمین نیز می خواهم.

عزادار حسینی در چنگ اعتیاد...

 

میدونم عکسی که گرفتم کیفیت نداره اما برام سوژه مهمه

 اگه توی این شام غریبان  دنبال نوحه و انگیزه ای برای اشک ریختن هستید

شاید این تصویر بهتون کمک کنه...

امروز خیلی دلم گرفته بود دلم میخواست اشک بریزم وسبک بشم

اما همینکه به دسته های عزاداری رسیدم موضوعات جالبی دیدم

که اشک تو چشمام خشک شد

تا اینکه ظهر عاشورا به این جون رسیدم  ،هر چند او هرگز حضور منو

نفهمید اما باسکوتش به اندازه تمام نوحه خوانهای امروز اشک منوسرازیر

کرد.

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

خدایا !

دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا !

بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم

خدایا !

کمک کن که من نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سر در آن

کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا !

کمک کن که پروانه شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش...

مبادا بمیرد

خدایا !

دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت

اگرچه شکسته...

شبی می فرستم برایت

                             

                                                          "عرفان نظر آهاری"

 

 

 

 

 

اشتباه خنده دار روزنامه جام جم...!!!

 

عكس زير در روز بيست و سوم فروردين در ويژه نامه دانش و پزشكي روزنامه جام جم چاپ شد...عكس، آلبرت اينشتين را در حال نوشتن مطلبي روي تخته سياه نشان مي دهد كه از اين جهت كاملا با موضوع مطلب كه درباره نظريه هاي اين دانشمند بزرگ است تناسب دارد.... حال به نوشته روي تخته سياه توجه فرماييد...

    

روي تخته به زبان شيرين فينگليشي نوشته شده است:‌ « عجب غلطي كردم اين اتمو راه انداختما!!...بابا محمود جون بي خيال شو جون من!!!».

... و اينگونه بود كه براي اولين و شايد آخرين بار جام جم از سياست هاي هسته اي احمدي نژاد انتقاد كرد!...البته اشتباها و آن هم از زبان اينشتين!!!

لبخند آسمان