نشانی

 

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها

بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

    خانه دوست کجاست...

                                                               سهراب سپهری

خلاصه ای از قانونهای برایان ترسی

سلام
معمولا وقتی مطلب آموزنده ای روتوی یه سایت یا وبلاگ میبینم میزارمش توی وبلاگ خودم و بعد سر فرصت باز هم میام میخونم و استفاده میکنم و ازاینکه از وب خودم دارم چیزی یاد میگیرم خوشحال میشم
اینم از اون موارد آموزنده است امیدوارم بدرد شما هم بخوره
 
 
«برایان تریسی» مشاور و روان‌شناس بزرگ و یکی از معتبرترین مراجع صاحبنظر جهان در زمینه‌ی موفقیت و پیشرفت و همچنین نویسنده‌ی کتاب معروف «قورباغه را بخور» می‌باشد.
 
«تریسی» در طی 30سال، به 80کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که «چرا وقایع به‌صورتی که هستند، اتفاق می‌افتند؟» او پاسخ‌ها را به‌صورت قوانینی خلاصه کرد که سال‌های زیادی است در دنیا، افراد مختلف با به‌کار گرفتن این اصول و قوانین، به موفقیت و خوشبختی در زندگی خود رسیده‌اند.
 
 آن‌چه در زیر می‌خوانید، خلاصه‌ای از این قانون‌ها می‌باشد.
 
1) قانون علت و معلول:

هر چیز به دلیلی رخ‌می‌دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علت یا علت‌های به‌خصوصی وجود دارد، چه از آن‌ها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید.
چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد. در زندگی هر کاری را بخواهید، می‌توانید انجام دهید به شرط آن‌که:
- تصمیم بگیرید دقیقا ًچه می‌خواهید.
- همان‌کاری را انجام دهید که کسانی‌که در این راه موفق شده اند، انجام داده‌اند.
 
 
2) قانون ذهن:
همه‌ی علت و معلول‌ها، ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره‌ی آن بیش‌تر فکر می‌کنید. همیشه درباره‌ی چیزهایی فکر کنید که به‌طور واقعی طالب آن‌ها هستید و از فکر‌کردن درباره‌ی چیزهایی که خواستار آن‌ها نیستید، اجتناب کنید.
 
 
3) قانون عینیت‌یافتن ذهنیات:
دنیای پیرامون شما، تجلی فیزیکی دنیای درون شماست. کار شما در زندگی، این است که زندگی مورد علاقه‌ی خود را در درون خلق کنید. زندگی ایده‌آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی‌که در دنیای پیرامون‌تان تحقق پیدا کند، حفظ کنید.
 
 
4) قانون رابطه‌ی مستقیم:
زندگی بیرونی شما، بازتاب زندگی درونی‌تان است
. بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک‌طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما، بازتاب دنیای درونی‌تان است.
 
 
5) قانون باور:
هر چیزی را که عمیقاً باور داشته باشید، برای‌تان به ‌واقعیت تبدیل می‌شود. شما آن‌چه را که می‌بینید، باور نمی‌کنید بلکه آن‌چیزی را می‌بینید که قبلاً به‌عنوان یک باور انتخاب کرده‌اید. پس باید :
- باورهای محدودکننده‌ای را که مانع موفقیت شما هستند، شناسایی کنید.
- آن‌ها را از بین ببرید.
 
 
6) قانون ارزش‌ها:
نحوه‌ی عملکرد شما، همیشه با زیر‌بنایی‌ترین ارزش‌ها و اعتقادات شما هماهنگ است. ارزش‌هایی که واقعاً به‌ ‌آن‌ها اعتقاد دارید، ادعاهای شما نیست بلکه گفته‌ها، اعمال و انتخاب‌های شما به‌ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.
 
 
7) قانون انگیزه:
هر‌چه می‌گویید یا انجام می‌دهید، از تمایلات درونی، خواسته‌ها و غرایز شما سرچشمه می‌گیرد. این‌کار ممکن است به‌صورت خود‌آگاه یا ناخودآگاه انجام شود.
 رمز موفقیت دو چیز است:
- تعیین اهداف و برنامه‌ریزی برای آن‌ها
- مشخص‌کردن انگیزه‌ها
 
 
8) قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه:
ناخودآگاه شما موجب می‌شود همه‌ی گفته‌ها و اعمال‌تان، مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر‌بنایی شما هماهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما، بسته به این‌که چگونه آن‌را برنامه‌ریزی کنید، می‌تواند شما را به‌پیش ببرد و یا از پیشرفت بازدارد.
 
 
9) قانون انتظارات:
اگر با اعتمادبه‌نفس، انتظار وقوع چیزی را داشته‌ باشید، در جهان پیرامون‌تان، امکان وقوع پیدا می‌کند. شما همیشه هماهنگ با انتظارات‌تان عمل می‌کنید و انتظارات شما، بر رفتار و طرز برخورد اطرافیان‌تان تأثیر می‌گذارد.
 
 
10) قانون تمرکز:
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید، در زندگی واقعیت پیدا می‌کند. هر چیزی‌که روی آن تمرکز کنید و مرتب به ‌آن فکر کنید، در زندگی واقعی شکل می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی، واقعاً طالب آن‌ها هستید.
 
 
11) قانون عادت:
دست‌کم 95درصد از کارهایی که انجام می‌دهید، از روی عادت است، خواه عادت‌های مفید و خواه عادت‌های مضر. شما می‌توانید عادت‌هایی که موفقیت‌تان را تضمین می‌کند، در خود پرورش دهید؛ به‌ این‌صورت که تا هنگامی‌که رفتار مورد نظر، به‌صورت غیر‌ارادی انجام نشود، تمرین و تکرار آگاهانه و مداوم آن را ادامه دهید.
 
 
12) قانون جذب:
شما به‌طور مرتب افکار، ایده‌ها و موفقیت‌هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند، به خود جذب می‌کنید؛ خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت. شما می‌توانید بهتر از‌ این‌که هستید، باشید. ثروتمند‌تر از اکنون باشید و توانایی‌های بیش‌تری داشته‌ باشید چون می‌توانید افکار غالب خود را تغییر دهید.
 
 
13) قانون انتخاب:
زندگی شما، نتیجه‌ی انتخاب‌های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگی‌تان و تمامی آن‌چه برای‌تان اتفاق می‌افتد نیز در دست شماست.
 
 
14) قانون تفکر مثبت:
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه‌های زندگی، تفکر مثبت، امری ضروری است. شیوه‌ی تفکر شما، نشاندهنده‌ی ارزشها، اعتقادات و انتظارات شماست.
 
 
15) قانون تغییر:
تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می‌شود، با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته، در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.     
 
 
16) قانون کنترل:
این‌که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می‌کنید، بستگی به این دارد که فکر می‌کنید تا چه حد زندگی‌تان را تحت کنترل دارید.  سلامتی، شادی و عملکرد عالی، از طریق کنترل کامل افکار، اعمال و شرایط پیرامون‌تان به‌وجود می‌آید.
 
 
17) قانون مسؤولیت:
هرجا که هستید و هر‌چه که هستید، به‌خاطر آن است که خودتان این‌طور خواسته‌اید. مسؤولیت کامل آن‌چه که هستید، آن‌چه که به‌دست آورده‌اید و آن‌چه که خواهید شد، بر عهده‌ی خود شماست.
 
 
18) قانون پاداش:
عالم در نظم و تعادل کامل به‌سر می‌برد.
شما همیشه پاداش کامل اعمال‌تان را می‌گیرید. همیشه از همان دست که می‌دهید، از همان دست هم می‌گیرید. اگر از عالم بیش‌تر دریافت می‌کنید، به‌ این دلیل است که بیش‌تر می‌بخشید.
 
 
19) قانون خدمت:
پاداش‌هایی که در زندگی می‌گیرید، با میزان خدمت‌تان به دیگران، رابطه‌ی مستقیم دارد. هر‌چه بیش‌تر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران، کار و مطالعه کنید و توانایی‌های خود را افزایش دهید، در عرصه‌های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت می‌کنید.
 
 
20) قانون تأثیر تلاش:
همه‌ی امیدها، رؤیاها، هدف‌ها و آرمان‌های شما، در گرو سخت‌کوشی شماست.
هرچه بیش‌تر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می‌کنید. هیچ راه میان‌بری وجود ندارد.
 
 

نور

از نور حرف مي زنم ، از نور

از جان زنده ، از نفس تازه ، از غرور .

اما در ازدحام خيابان

گم مي شود صداي من و نغمه هاي من .

گويند اين و آن :

               ” خود را از اين تكاپوي بيهوده وارهان  !

                 بي حاصل است اين همه فرياد

                 در گوش هاي كر  !

                 ديوانه حرف مي زند از نور

                                                با موش هاي كور  !  “

    فریدون مشیری

 



جوجه

من یه جوجه ی شیطون و دوست داشتنی دارم

اما میدونم   نمیشه همیشه داشته باشمش قبلا نگران بودم گربه نخوردش

اما امروز میدونم، حتی اگه گربه سراغش نیاد     

           بازم نمیتونم اونو همیشه داشته باشم !        

 

نادر شاه افشار

 وقتی پا در رکاب اسب می نهی , بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادیشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند . آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند

                                                                                                      
 
 
جهان است شادان به پندار نیک

               زپندار نیک است گفتار نیک

چو پندار و گفتار تو نیک شد

     نیاید زتو غیر کردار نیک

25اردیبهشت روز  بزرگداشت فردوسی

يکي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يکي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم پس از اسلام ، حکيم ابوالقاسم فردوسي است. وي در سال 329هجري، در روستاي «باژ» که يکي از روستاهای طوس است، ديده به جهان گشود.
 
وي دوران کودکي و جواني را در خانواده اي که همه دهقان و ايراني پاک نژاد و صاحب آب و زمين بودند در فضايي سرسبز و آرام به تحصيل علم و ادب پرداخت. وي در اين روستا شوکتي تمام داشت و گهگاه طبع خود را در سرودن تاريخ ايران قديم آزمايش مي کرد. در آن زمان هيچ کس باور نمي کرد که اين سروده هاي پراکنده ادامه يابد و به يک اثر عظيم حماسي به نام «شاهنامه» تبديل شود.

شاهنامه سرايي

در عهد سامانيان در قرن چهارهم هجري، جمع آوري و تأليف سرگذشت پادشاهان قديم ايران رونق به سزايي يافت. اين کتاب ها که به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پيش از آن که از ميان بروند، منبع و مأخذ برخي از کتاب هاي منثور و منظوم تاريخي در زبان فارسي و عربي قرار گرفت. جامع ترين آنها شاهنامنه منثور ابومنصوري نام داشت که به فرمان «ابومنصور محمدبن عبدالرزاق» حاکم طوس، در حدود سال 346ه.ق به دست جمعي از مورخان و نويسندگان جمع آوري و تدوين گرديد. اين کتاب، مأخد مهم فردوسي در نظم شاهنامه است.

دقيقي، اولين شاهنامه سرا

پيش از آن که فردوسي، به شاهنامه سرايي بپردازد، «دقيقي» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسي است به نظم شاهنامه روي آورده بود. وي تنها هزار بيت از داستان گشتاسب و ارجاسب توراني را سروده بود که در سن کمتر  از چهل سالگي به دست غلامش کشته شد. فرودسي علت قتل  او را «خوي بد» ياد مي کند و چينن مي گويد:

جوانيش را خوي بد يار بود                                    همه ساله تا بد به پيکار بود
بدان خوي بد جان شيرين بداد                               نبود از جهان دلش يک روز شاد
يکايک از او بخت برگشته شد                                به دست يکي بنده بر کشته شد 

منابع شاهنامه

پس از قتل دقيقي، دوستان فردوسي که قوت طبع شاعري  او را پيش از اين آزموده بودند نزد وي آمده و او را به ادامه کار تشويق کردند؛ اما وي منبع و مأخذي در اختيار نداشت که بتواند از روي آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از اين رو اين شاعر خستگي ناپذير و سخت کوش براي تهيه  اين منابع به شهرهاي بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر کرده و با يک تحقيق ميداني و گسترده، داستان هاي باستان را از سينه پيران جهان ديده بيرون کشيد و آن ر ا به نسل هاي پيش ازخود تقديم کرد.

بپرسيدم از هر کسي بي شمار                                نترسيدم از گردش روزگار

و اين در حالي بود که آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.

زمانه سراي پر از جنگ بود                                 به جويندگان بر جهان تنگ بود.

نگراني فردوسي

بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است که بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببيند و آثاري گران سنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است که موانع و مشکلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند کار بزرگي را که آغاز کرده اند به پايان برند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقيقي که چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگي را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر ياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد.

همي خواهم از دادگر يک خداي                                       که چندان بمانم به گيتي به جاي
که اين نامه شهر ياران پيش                                            بپيوندم از خوب گفتار خويش

دعاي او متسجاب شد و در سن 71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت.

حامي قدرشناس

اگر چه فردوسي در خانواده اي به دنيا آمد که به قول نظامي عروضي صاحب آب و زمين بودند و او بدين سبب از امثال خود  بي نياز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوين شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهيدستي گرديد. در اين زمان يکي از امراي قدرشناس طوس او را از نگراني معاش و اندوه فقر رهايي بخشيد و تحت حمايت خود قرار داد؛ اما ديري نپاييد که اين حامي  قدرشناس به وضع نامعلومي ناپديد شد. بعد از آن بود که ديگر فردوسي روي آسايش نديد و فقر، سايه سياه و سنگين خود را تا پايان عمر بر سر راه او انداخت.

الا اي برآورده چرخ بلند                                                چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتي                                             به پيري مرا خوار بگذاشتي

رنج سي ساله

«هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد».
اين سخن از سعدي شيرازي است يعني چيزي که با شتاب انجام يابد ماندگار نمي ماند. بعضي از شاعران و نويسندگان که  بي تأمل و انديشه، سخن مي سر ايند و به قدري  آثارشان بي پايه و بي مايه است که به قول نظامي عروضي «پيش از خداوند   خود بميرد» اما فردوسي اين شاعر توانمند ايران، از کساني بود که عشق و تلاش را به هم آميخت و با فقر و تنگدستي در آويخت و سي سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثري پايدار و ماندگار از خود به يادگار گذارد.

بسي  رنج بردم در اين سال سي                                        عجم زنده کردم بدين پارسي 
نميرم از اين پس که من زنده ام                                        که تخم سخن را پراکنده ام

فردوسي در سن کهولت نيز خود را بازنشسته نپنداشت و هستي خود را در اين راه گذاشت و تا  دستانش توان نوشتن داشت قلم را کنار ننهاد و حاصل رنج سي ساله خود را در سال 400 هجري و در سن 71 سالگي به جامعه ادبي وهنري ايران زمين تقديم کرد تا در سن 82 سالگي نيز به پيرايش و آرايش آن پرداخت.

مرگ فردوسي

سلطان محمود غرنوي، ابتدا فردوسي را مورد بي مهري  قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاين شاعر دل شکسته دل جويي کند؛ از اين رو هدايايي فراهم کرد و گفت: با شتر سلطاني به طوس برند و از او عذر خواهند؛  اما اقبال با اين شاعر همراه نبود. نظامي عروضي گويد: هداياي سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسيد، وقتي شتر از دروازه «رودبار» وارد مي شد، جنازه فردوسي از دروازه «رزان» بيرون مي رفت. گويند از فردوسي دختري ماند سخت بزرگوار، خواستند هداياي سلطان را بدو سپارند، قبول نکرد و گفت بدان محتاج نيستم.  فردوسي پس از 82 سال زندگي شرافتمندانه و افتخار آميز در سال 411ه. ق غريبانه وفات يافت و دخترش عزت و  بلند طبعي او را کامل کرد و اين چنان مقتدرانه از هداياي مادي سلطاني چشم پوشيد و افتخاري بر افتخارات پدر افزود.

کاخ بلند فردوسي

وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا کاروان سرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسي مي گذرد نه از کاروان سرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشاني است و نه از کاخ نشين؛ اما کاخي که فردوسي بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ويران نگرديد بلکه بر آبادي و استحکام آن افزوده گشت.

صلاح کار کجا و من خراب کجا                             ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا

فردوسي خود در شاهنامه آورده است:

بناهاي آباد گردد خراب                                         ز باران و از تابش آفتاب 
پي افکندم از نظم کاخي بلند                                  که از باد و باران نيابد گزند 
بر اين نامه بر سال ها بگذرد                                 بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام                               که تخم سخن را پراکنده ام


 ۲۵ اردیبهشت ماه روز بزرگداشت فردوسی سخنور بزرگ و زنده نگهدارنده زبان و ادب و تاریخ سرزمین ایران است. کسی که با همه ناملایمات افتخار این سرزمین کهن و مقدس است ، امید است روزی قدر این بزرگ توسط ایرانیان شناخته شود.



منبع (شاهنامه تاریخ راستین ایران زمین)



ای قوم به حج رفته کجایید کجایید                                                            

                                                            معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار                                                            

                                                            در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

 

گر صورت بی​صورت معشوق ببینید                                                            

                                                            هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

 

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید                                                            

                                                             یک بار از این خانه بر این بام برآیید

 

آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید                                                            

                                                             از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

 

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت                                                            

                                                            یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

 

با این همه آن رنج شما گنج شما باد                                                            

                                                            افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

                                                 

(مولوی)

دلتنگی

شما وقتی خیلی دلتون میگیره

 مخصوصا وقتایی که خیلی از دست خودتون عصبانی هستید چکار میکنید؟


چند تا دوست خوب و با معرفت دارم که وقتی کامنتاشون رومیخونم خیلی خوشحال میشم هر چند من یه مدت فقط به دیدنشون میرم و نمیدونم چرا نمیتونم نظرم رو براشون بنویسم

اما این دوستای گل هیچ وقت منو از نظرات خوبشون محروم نمیکنند

 

آدمای خوب

توی دنیا هر کسی به کاری مشغوله و از اون طریق نیازهای روحی و جسمی خودشو رو برطرف میکنه و

 به قولی امرار معاش میکنه

و هر حرفه و هنری توی اجتماع یکسری از نیازهای انسانی رو برطرف میکنه

بعضی کارا از نظر جامعه خیلی مفید هستند

مطمئنم خیلی ها رشته های مختلف پزشکی رو مفید ترین حرفه ها میدونندو  شغلهای دیگه ای ممکنه

 از نظر دیگران مفید تر باشه

اما اگه از من بپرسند، بهترین هنر و حرفه رو متعلق به  کسانی میدونم که در رشته موسیقی کار میکنند

از ترانه سرا و شاعر و آهنگ ساز و....گرفته تا خواننده ای که با صداش نتیجه یک کار گروهی رو به ثمر

 میرسونه

البته من هیچ استعداد و مطالعه ی خاصی در زمینه موسیقی ندارم  و فقط مصرف کننده هستم اما این

 رشته از هنر رو تحسین میکنم

اونا غذای روح  مارو تامین میکنند واز نظر سلامتی به  روان آدمی نشاط میدن

خدایش کارشون خیلی بزرگه وخیلی زحمت داره  و

چقدر خوبه کاراشون پر از تنوعه همیشه برای هر موقعیت ی چه غم چه شادی یه چیزی خوندند که به

 آدم آرامش بده تو شادیها توی غمها لحظه های تنهای  حتی موقعه ای  که همه دو ستان جمعند

شنیدن یه موسیقی خوب بسته به سلیقه ی هرکس  میتونه آدم رو به وجد بیاره

من که این قشر رو ستایش میکنم و شاید از معدود آدمایی باشم که به خیلی از صداها و سبکها علاقه

دارم و همه جور موسیقی رو از سنتی گرفته تا رپ در موقعیتهای مختلف میشنوم و لذت میبرم

 

این روزا شنیدن صدای جهان خیلی بهم حس خوبی میده  

مخصوصا این ترانه

تو چشم تو یه حادثه ست که از ستاره سر تره


                                                            نجابتی تو چشماته که آبرومو میخره

خاطره هام مال خودم تموم شعرام مال تو


                                                         اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو

واسه چشمات پره شعرم تو دلیل قصه هامی


                                                          هر نفس هم نفس تو مث غم توی صدامی

نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو


                                                               مث تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه ها تو خط بزن


                                                      آرزو ی آخری

اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من

                                                   آبرومو می خری

یه نیمه جون زخمیم بیا بیا نفس بده


                                               نفس تویی هوا تویی

داغ چشاتو وا کنو ستاره هامو پس بده


                                                     که مالک صدام تویی

واسه چشمات پره شعرم تو دلیل قصه هامی


                                                            هر نفس هم نفس تو مث غم توی صدامی


   نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو


                                                     مث تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو

منو ببر به شهر عشق گلایه ها تو خط بزن

                                                           آرزو ی آخری

اگه پر از مصیبتی غماتو هدیه کن به من

                                                     آبرومو می خری

یه نیمه جون زخمیم بیا بیا نفس بده


                                                       نفس تویی هوا تویی

داغ چشاتو وا کنو ستاره هامو پس بده


                                                         که مالک صدام تویی

 

شعر از داریوش شهریاری آلبوم شهر عشق با صدای جهان

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comشهر عشق Coverبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


سلام

دوست عزیزم محدثه جان غم بزرگ از دست دادن مادر مهربانت رو بهت تسلیت میگم

خدا به تو خانواده ات صبوری ببخشه تا توان تحمل این مصیبت رو داشته باشید


من یه مسافرت کوتاه رفتم اینکه برخلاف همیشه این بار در موردش توی وبلاگ نوشتم دلیل داره

چون این مسافرت رو بدون اعضای خانواده وبا دوستام بودم راستش همیشه دلم میخواست زندگی دانشجویی البته ازنوع دور از خونه رو تجربه کنم که هیچ وقت این فرصت دست نداد

واین بهترین فرصت بود و تونستم به دوستام که همدان درس میخونندسر بزنم

خیلی حرفا داشتم بزنم که شاید توی موقعیت بهتری براتون بگم

فقط باید از آرزو جون ،سحر جون و ساره جونم که خیلی بهشون زحمت دادم تشکر کنم و براشون آرزوی موفقیت کنم

البته شانس آوردند که حسش نیست وگرنه نکات جالبی از این مهمونی بود که میخواستم براتون بگم

دارم میرم همدان دیدن دوستام

حتما خوش میگذره