برای هر کسی پیش میاد
((آتش ))
در چوب نهفته است
و ((خدا))
در انسان.
خداوند بین انسان وقلب او حایل است.
(۲۴-انفال)
((خود یابی )) درواقع همان ((خدایابی))است ،زیرا ما وخدا یکی هستیم و پی بردن به این ،دلیل تولد بشراست.
(جودیت استافتن )
|
زمان ميلادي |
سلسله |
پادشاه |
رويداد |
پايتخت |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
كورش |
از بين بردن مادها-فتح بابل و اجازه دادن به يهوديان براي ساخت معبد-فتح ليدي-استقرار حكومت بزرگ پارسي-انتشار منشور حقوق بشر |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
كمبوجيه |
كمبوجيه پسر كورش به سلطنت ميرسد و مصر را فتح ميكند |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
گئومات |
خود را جاي برديا برادر كمبوجيه(پسر كورش) معرفي كرد و به سلطنت رسيد در اين زمان كمبوجيه دور از وطن ميميرد و گئومات مردم را مجبور به پذيرفتن دين خودش ميكند |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
داريوش |
فتنه ي گئومات توسط داريوش و متحدان خاموش ميشود-شورش هاي مختلف در نقاط مختلف كشور فرونشانده ميشود-ايرانيان در ماراتن از يونانيان شكست مي خورند- شروع ساخت تخت جمشيد توسط فرمان داريوش-ايران در زمان داريوش قدرتمند ميشود-و سيستمهايي مانند پست (چاپارها) تقسيمات داخلي (استانها) ساختار زير زميني (فاضلاب و ...) براي اولين بار در دنيا به دست پارسيان به وجود مي ايد |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
خشايار شاه |
ايران به يونان حمله ميكند يونانيان براي بدست اوردن فرصت بيشتر براي ساخت يك نيروي دريايي بزرگ سپاهي را به تنگه ي ترموفيل ميفرستد تا سپاه خشايار شاه را معطل كند-خشايارشاه پس از شكست انها در جزيره سالاميس به جنگ يونانيان ميرود اما در اين جنگ شكست سختي از يونانيان ميخورد |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
اردشير درازدست - خشايار شاه دوم - سغديان - داريوش دوم - اردشير دوم - اردشير سوم - ارشك |
هخامنشيان به تدريج تضعيف ميشوند |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
|
675 تا 330 پيش از ميلاد |
هخامنشيان |
داريوش سوم |
علي رقم مقاومتهايي مانند اريو برزن در نقاط مختلف كشور سر انجام اسكندر مقدوني به كمك يونانيان كار هخامنشيان را به پايان ميرساند و تخت جمشيد را به اتش ميكشاند و سپس در مقابل ارامگاه كورش بزرگ اداي احترام ميكند |
هگمتانه- سارد- شوش- تخت جمشيد |
توضيح تاريخ هخامنشيان
شاهنشاهي هخامنشيان از ديد بسياري از تاريخدانان نخستين امپراطوري جهان است رفتار بنيان گذار اين سلسله كورش گواه ازاد انديشي و ازادگي نژاد ايراني است . او بزرگترين كشوري كه دوران باستان به خود ديده است را فراهم اورد و فرمانراويي بر پايه والاترين ارزشهاي انساني بنيان نهاد پس از او فرزندش كمبوجيه پيروزيهاي او را به مصر گسترش داد پس از كمبوجيه كسي به نام گئوماته كه خود را به دروغ به جاي فرزند كوچك كورش ( برديا ) پادشاه ايران جا زده بود به شاهنشاهي رسيد بزرگان ايران پس از پي بردن به اين راز به سركردگي داريوش برادر زاده ي كورش او را از ميان برداشتند و داريوش را به شاهنشاهي برگزيدند داريوش بزرگ در سال 521 پيش از ميلاد بر تخت شاهي سرزميني نشست كهاتش شورش اقوام گوناگون از هر سوي كشور زبانه ميكشيد او با توانايي خود به زودي بر شورشها چيره شد و چنان تشكيلات بزرگي براي اداره كشور بنيان نهاد كه تا صدها سال پس از او پايه اداره كشورهاي جهان گرديد . ساتراپ (ايلت امروزي)ضرب سكه و استفاده از پول ساخت تندروترين سامانه ي نامه رساني زمان باستان (چاپارخانه) ساختن خط نگارش جديد حفر كانال سوئز و ساخت پرسپوليس .داريوش عظمت ايران را به اوج و مرزهايان را از هندوستان تا مصر و يونان گسترش داد پس از او فرزندش خشايارشاه با يك مليون سرباز از نژادهاي مختلف امپراطوري هخامنشي به يونان حمله برد و اتن يكي از دو شهر بزرگ يونان را گرفت اما در جنگهاي بعدي دچار شكستهايي شد كه نخستين نشانه هاي ضعف در امپراطوري هخامنشيان را نشان داد . از اين پس تاريخ نشان دهنده خيانتها و دسيسه هاي فراوان در دربار ايران است . خشايار شاه به دست يكي از خدمتكارانش كشته شد و شاهان پس از او به جز فرزندش اردشير درازدست ايين احترام به عقايد و اديان ديگر ازادمنشي مردم نوازي و توانمندي ارتش را در برابر تعصب ستمگري گرفتن مالياتهاي سنگين و تن پروري ارتش فرو نهادند . فرزند اردشير يكم بدست برادر نامشروعش كشته شد . خود او ( سغديان ) نيز بدست برادر ديگرش داريوش دوم از پا در امد در زمان او يونانيان به فرمانبرداري ايرانيان گردن نهادند ولي در مصر شورشي روي نمود و از امپراطوري ايران جدا گرديد پس از او ادشير دوم و سوم و چهرم يكايك به پادشاهي رسيدند و هر يك با توطئه و خيانتي نابود گشتند . در پايان اخر شاهنشاه هخامنشي داريوش سوم در جنگ با اسكندر مقدوني كه به ايران حمله كرده بود بدست وزيران ايراني خويش كشته شد شاهنشاهي هخامنشي پس از حدود 220 سال از هم پاشيد و ايران باري ديگر براي 200 سال به تاراج رفت
|
نام کورش رضا مرادی غیاث آبادی نام كورش بزرگ، پادشاه هخامنشی در كهنترین سند شناختهشده كه همانا منشور کورش هخامنشی باشد، به گونه «كـو ـ رَ ـ اَش» آمده است. از آنجا كه متن منشور به خط و زبان اَكَـدی (بابلی نو) نگاشته شده است، میتوان بر این گمان بود كه نام كورش نیز در آن فرمان بر مبنای آوا و تلفظ بابلی آن نویسانده شده است. اما در بخشی از سنگنبشتههای پاسارگاد كه به خط و زبان پارسی باستان هستند، این نام به گونه «كوروشَـه/ كوروش» آمده است: «اَدَم/ كوروش/ خشایـثییـه/ هخامنیشییـه»، «من كورش، شاه هخامنشی». البته در باره زمان نگارش این سنگنبشتها، پرسشها و تردیدهایی جدی مطرح است. در تاریخنامههای سدههای میانه، نام كورش به آوای عربیده آن، همچون «قورس/ قورش» ثبت شده است. اما نكته جالب و مهمی كه برانگیزاننده این یادداشت كوتاه میبوده، در این است كه گویا كورش نام دیگری نیز داشته است. استرابو نقل میكند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. او همچنین گزارش كرده كه پیش از آن، نام كورش «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. میدانیم كه اگرَداد، نامی یكپارچه ایرانی است و پسوند «-ُ س» را به قاعده تلفظ یونانی بر خود پذیرفته است. در باره معنای نام اگرَداد و كورش آگاهی چندانی در دست نیست. ممكن است نام اگرَداد، آنگونه كه جهانشاه درخشانی در «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382) باز آورده است، به معنای «اهوراداد» باشد و همچنین ممكن است با «آتش» در پیوند باشد، بدانگونه كه امروزه نیز در برخی نواحی ایران، آتش را بگونه «آگُـر» ادا میكنند. اما معنای واژه كورش یا كُـر، مانند بسیاری از دیگر نامهای كهن در همه زبانها، ظاهراً به تمامی از دست رفته است و كوششهای برخی پژوهشگران برای دریافت معانی و بخشهای برسازنده آن تاكنون به نتیجهای پذیرفتنی نرسیده است. اما میتوان گمان داد كه اصطلاح فقهی «آب كٌـر» از ریشه ایرانی ناشناخته رود كر برگرفته شده باشد و نامها و اصطلاحهایی از این قبیل فراوان هستند. |
به خاطر این است که
روی شانه های غول ایستاده ام .
( اسحاق نیوتن )
شانه های غول اسم کتابیه که از دوستم امانت گرفتم نویسنده اش (مسعود لعلی )
این کتاب خیلی جالب وانرژی بخشه به همین دلیل حیفم اومد راجع بهش چیزی ننویسم
توی این کتاب جملات زیبا انرژی بخش وآموزنده ای رو میخونید :
پیش چشمت داشتی شیشه ای کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
(مولوی )
((هستی ))
برای شما همان چیزی است
که خود شما هستی .
(آچاریا)
دنیای بیرون شما تصویر آینه ی درون شماست .آنچه در بیرون از شما وجود دارد،باز تاب آن چیزی است که در درون شما یافت می شود .
(برایان تریسی)

بعضی از سریال ها پر از خاطره اند!
بعضی از چهره ها همیشه تو خاطر آدم ها می مونن!
بعضی از نقش ها همیشه پر رنگن!
بعضی از صداها همیشه موندگارن!
گرمای بعضی از صداها، هیچ وقت از بین نمی ره!
هیچ وقت !حتی وقتی که صاحب این چهره ها ونقش ها وصداها ،دیگه نباشه !
روحش شاد
| آتش و دریا | |
|
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! |

می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
قاصدک
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست
مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
اما خیلی وقتها تا به خودم بیام میبینم یه جاهایی زیادی رفتم 
این روزهاهم خیلی وقتم پای(( کامی جون ))صرف میشه 
واین مساویه با نارضایتی بقیه اعضاء خانواده
من بهشون حق میدم ...چون به کارهام نمیرسم اما اونا خبر ندارن من عاشق شدم 
آره ...چی فکر کردی ؟؟؟ تمام عشقم این روزها خوندن مطالبی راجع به کوروش کبیره ...
وای که تمام زوایای زندگی این ابر مرد ایرانی چقدر خوندنی وجذابه ![]()
چقدر تحسین بر انگیزه ومن چقدر دوستش دارم ...
مثلا همین امروز تصمیم گرفتم کارهای عقب افتادم رو انجام بدم میون این همه مرتب کردن اتاق ومیز کامپوتر رو انتخاب کرد م بعدش فکر کرد در حین کار میشه یه سرکی بزنم ..فقط یه کوچولو 
یه موضوع جالب راجع به کوروش وذوالقرنین واشاره قرآن به کوروش و ......خلاصه دیگه کی دل بکنه ؟؟؟
باید به فکر چاره باشم ......تاز ه کوروش اولین و بزر گترین علاقه مندیمه ....یعنی بعدش کلی جاهای دیگه باید سربزنم از همه مهمتر دوستان واساتیدم که هر بار تا نبینمشون نمیتونم پا شم و برم دنبال کارم...
![]()
مرا بـخـوان مرا بـخـوان اي سخن تو سحر عام
اي هـمـه سهـل و ممـتـنع اي تو نهايت کلام
تنگ شد عرصه سخن ای نفست گـره گشـا
مرا به مـعـنا برسـان پيـش تـر از سـخـن بيــا
مرا بـخـوان مرا بـخـوان کـه خـط سـوم تـو ام
گمـشــده در عـرصـه خويـش از ابـدم يا ازلم
مرا بـخـوان که قـصـه ام قـصـه سرگـشـتـگـي ام
بر لب تشنه گيج و مات جان به سر از تشنگي ام
اي تو هميـشـه همه جـا مـن به کـجـا رسـيده ام
اســيـر لـعـنـتـم هـنــوز يــا بـه خـــدا رسـيده ام
چرا هر آنچه ســاخـتـم يـکـي يـکـي خــراب شـد
چرا حــديـث بــودنــم ســـوال بـــي جــواب شـد
قفل مـعما شـده ام کلـيـد آن به دسـت کـيـسـت
اي که مـرا نوشـته ای نـخوانـده ماندنم ز چيست
مرا بـخـوان که قـصـه ام قـصـه سرگـشـتـگـي ام
بر لب تشنه گيج و مات جان به سر از تشنگي ام
اي تو هميـشـه همه جـا مـن به کـجـا رسـيده ام
اســيـر لـعـنـتـم هـنــوز يــا بـه خـــدا رسـيده ام
چرا هر آنچه ســاخـتـم يـکـي يـکـي خــراب شـد
چرا حــديـث بــودنــم ســـوال بـــي جــواب شـد
قفل مـعما شـده ام کلـيـد آن به دسـت کـيـسـت؟
اي که مـرا نوشـته اي نـخوانـده ماندنم ز چيست؟
شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند.
فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته
را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته
شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.
خدا گفت : ديگر تمام شد.
ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود.
زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و
فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ


تخت جمشيد، كاخ داريوش و خشايارشا، عيناً با تصويري كه از جهان هخامنشي پس از خواندن اعلاميه كوروش و تعليمات زرتشت در ذهن پيدا ميشود وفق ميدهد.
ايران شناسان در بيان عظمت تخت جمشيد معمولا به ارزش هنري و فني آن مي پردازند و از روي اين ارزش آن بنا را در رديف بزرگترين آثار بشر ميگذارند. تا روزگار هخامنشيان هرگز بشر بنائي بوسعت تخت جمشيد نساخته (130000 متر مربع زير بنا بوده) و در هيچ اثر باستاني به اندازه تخت جمشيد تمام قدرت فني و هنري يك مرحله اصلي از تاريخ بشر با هم جمع نشده و در هيچ مجموعه هنري جوري و هم آهنگي جزئيات با طرح و منظور كلي بهاندازه تخت جمشيد رعايت نگرديده است.

حتي در خرابي تخت جمشيد ، امروز از خيره كننده ترين مناظر دنياست. شايد اين كاخها زيباترين كاخهائي است كه بشر چه در گذشته و چه در دنياي جديد ساخته است.
تخت جمشيد ايمان و شوق به زندگي مردمي را ميرساند كه خود را بر تمام جهان متمدن مسلط ميديده و اين تسلط را هميشگي مي پنداشته اند.
هخامنشيان يكتاپرست بودند و تمام جهان را مخلوق اهورامزدا و همه مردم را موظف ميدانستند چون سرباز با اهورامزدا بر عليه اهريمن و عوامل تبهكارش بجنگند تا پاكي و راستي و روشنائي، پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك، مسلم شود تا ضعف و بيماري و مرگ برافتد، تا خود و خانواده شان به رفاه و شادي برسند تا زمينهايشان آباد و همسايگانشان خوشوقت باشند. ايرانيان توانستند از تركيب ظواهرموجودات با مفاهيم معنوي و آسماني صورتهاي تازه اي خلق كنند كه نماينده عقائي مذهبي آنان باشد و بشر را به عوالمي بزرگتر و بالاتر از وجود و محيط زندگاني روزانه اش متوجه سازد. تخت جمشيد در نظر اول وقار و قدرت و نظم و ادب و پس از دقت بيشتر اعتماد بنفس و ايمان و سربلندي مردمي را ميرساند كه سرنوشت خود را روشن ميديدند و به آتيه اميدوار بودند و خود را وابسته سازماني بزرگ كه منشا تمام خوبيها و قدرتها است ميدانستند.
هخامنشيان بنائي ساختند كه ايمانشان را به ابديت شاهنشاهي ايران برساند و نماينده منتهاي شكوه و قدرت باشد بدون آنكه ملل تابع ايران در برابر آن خود را بينوا و شرمنده ببينند، آن قسمت از نقشهاي تخت جمشيد كه نشان ميدهد شاهنشاه را چند رديف مردم به نمايندگي ملل تابع ايران برروي دست بلند كرده اند اين منظور را خوب مجسم ميسازد، اين مردم با وقار كامل و به تمام قد ايستاده و روبروي خود نگاه ميكنند و لباسهاي آبرومندي كه شايد لباسهاي تشريفاتشان بوده در بردارند. اين مردم شاهنشاه را بهمان صورت روي دست بلند كرده اند كه مثلا مردم يك قهرمان ورزشي را پس از پيروزي بر روي دست بر ميدارند و ميبرند برعكس در كشور هاي ديگر، چه پيش از هخامنشيان و چه بعد از آنان وقتي فرمانروا يا پادشاهي ميخواسته عظمت خود را برساند معمولا ملل مغلوب يا تابع را خميده و يا بزمين افتاده، در غل و زنجير و گريان و خونين نشان ميداده است. رجال ملل مختلف كه روزهاي جشن و يا به مناسبات ديگر به تخت جمشيد ميآمدند و صورت هم ميهنان خود را ميديدند دليلي نداشت كه برنجند و سرافكنده باشند بلكه آنان نيز به احتمال قوي از اينكه مشمول چنين قدرت و جلالي هستند بخود مي باليدند.

پين از مورخين بنام در مورد هخامنشيان چنين مينويسد:
رژه پيروزمندانه آورندگان هديه و خراج و سربازان شاهي نفس انسان را قطع ميكند، اينها متوجه تشخيص خود هستند و آهسته راه ميروند، گاهي يك تبسم بسيار كوچك در گوشه لبهايشان هست ولي غالبا فقط حالت پختگي وقار آميزي را نشان ميدهند كه من در هيچ كجاي ديگر نديده ام، نه در معبدهاي چينيها نه در غارهاي هنديها و نه در مجسمه هاي مغرب، بطور مسلم هيچ مبالغه آميز نيست آنها راستي را مي پرستيدند.
در مجسمه هاي بابل چشمها نيمه بسته است چشمهاي هخامنشي بكلي باز است و به جهان با اعتماد و با احساس يك قدرت خداوندي نگاه ميكند.

همچنين ديگر مورخين نيز عقايد مختلفي را در مورد هخامنشيان دارند بريتانيكا و فراري و دورانت هر يك در مورد تخت جمشيد مطالب زيبايي نوشته اند:
برتانيكا:
تمام عواملي كه هخامنشيان از ملل ديگر فرض ميشود اقتباس كرده باشد در يك واحد سازماني تركيب شده و بزرگترين اثري را كه معماري خاورميانه ممكن ميدانست خلق نمود، بنابرابن نتيجه يك هنر ملي نيست بلكه هنر يك امپراطوري جهاني است.
فراري:
هنر و معماري هخامنشيان امپراطوري است با عظمت از حيث ابعاد و خيره كننده در جزئيات، شايد بزرگترين مشخص اين معماري بلندي ستونها ونقشهاي دقيق منبت كاري و رنگ آميزي و برجسته كاريها نيست بلكه بيشتر استفاده از فضاست، يكي از كمكهاي ايرانيان بمعماري طرح گنبدهاي بزرگ و استفاده موفق آميز از فضاهاي بزرگ است، قوسهاي نوكدار و سه گوشيها بعدا در ايران پيدا شد ولي اطاقها و ستونهاي بزرگ از پيش مورد توجه و الهام بخش مشخصات معماري بعد بوده است.
دورانت:
مهمترين اثر ايران باستان عبارت از پله هاي سنگي و ايوان و ستونهاي تخت جمشيد است، پله هاي خارجي بزرگ كه از جلگه به بالاي سطحي كه روي آن بناها گذارده شده ميرسد به هيچ چيز ديگر در تاريخ معماري شبيه نيست، به اندازه اي بلندي آنها تدريجي و روي آنها جادار است كه ده اسب سوار ميتوانند در يك رديف از آنها بالا بروند، لابد اين پله ها ورودي بسيار جالب به ايوان وسيعي كه روي آن كاخهاي پادشاهي قرار داشته ميداده است، ايواني كه 6 متر و نيم تا 16.5 متر بلندي و 500 متر درازا و 330 متر پهنا داشته، شاهكار معماري ايران چهل منار سالن بزرگ خشايارشاه يكم كه با اطاقهاي مقدمش فضائي را به مساحت 10 هزار متر مربع ميپوشانده، فضائي كه اگر به مساحت اهميت داده شود از كارتاك و از كليساي اروپائي جز كليساي ميلان بزرگتر است، سيزده دانه از 72 ستون كاخ خشاريارشاه در ميان خرابه ها چون درختهاي خرما در يك واهه خراب بر پاست ولي ستونهاي مرمر گرچه قطعه قطعه شده بين كارهاي تقريبا كامل بشر حساب ميشود آنها از هر مصري يا يوناني باريكتر و به ارتفاع غير عادي 21 متر ميرسد، در پشت يا در مشرق اين چهل منار سالن صد ستون قراردارد كه از آن هيچ چيز جز يك ستون و اثر خط دوران باقي نيست.

تخت جمشيد يك كاخ عادي براي زندگي شاهنشاهان نبود، بعضي از مورخين از آنجمله يو.پ.پ شاهنشاهي هخامنشي را در حكم نخستين نمونه سازمان ملل ميدانند و ازاين رو تخت جمشيد را به منزله پايگاه مركزي اين سازمان ميتوان شمرد از همه مهمتر آنكه خشايارشاه كه قسمت عمده تخت جمشيد در زمان او ساخته شده در نبشته اي كه بجا گذارده اعلام داشته است كه اين ساختمان را من براي همه مردم كشورها بنا نمودم.

اگر تخت جمشيد با معبد پارتنون آتن مقايسه شود خصوصيات آن بهتر روشن ميگردد.
پارتنون نيز به طور مسلم اثري خيره كننده است منتهي در پارتنون زيبائي بوالهوسانه و شهوت انگيز است و قدرت هنوز نيازمند خودنمائي است، مظاهر زيبائي، مظاهر قدرت همه جنبه شخصي و بنابراين محلي و موقتي دارد، چينهاي لباس و حالات و حركات صورتهائي كه در پارتنون ساخته شده همه نماينده مردمي در هيجان است و بطور مسلم لااقل يك قسمت اين هيجان، نمايده نگرانيهائي است كه از كافي نبودن سازمانهاي جامعه و عقائد مذهبي نتيجه ميشده است.

معبد پارتنون یونان

تخت جمشید ایران
تخت جمشيد يكي از عوامل پيشرفت هنر در شاهنشاهي ايران و كشورهاي همسايه آن بوده است. در طي تاسيس اين بنا يعني در مدت تقريبا شصت سال هنرمندان و كارگران ملل مختلف در کنار يكديگر در اجراي نقشه هاي هخامنشي و زير نظارت و تعليمات ايرانيان كار ميكرده اند و طبيعي است اگر آنچه در ضمن اين تماسهاي طولاني آموخته اند به نقاط ديگر برده باشند.



دین زرتشت ، نخستین دین حفظ محیط زیست
دکتر فرهنگ مهر

وسواس ایرانیان زرتشتی در پاک نگاهداشتن آب ، خاک ، هوا و آتش ، زبانزد یونانیان بوده است. هرودوت و گزنفون درباره آن قلمفرسایی کرده و نوشته اند که : ایرانیان هیچ چیز آلوده و کثیفی را در آب نمی ریزند و در پاک نداشتن خاک و زمین مراقبت می کنند.
در دین زرتشت ، هر آنچه که داده ی خداست ، پاک و دوست داشتنی است. تفاوت زیادی است ، میان دین هایی که ماده و تن را شیطانی می دانند و زرتشتیان که آن ها را بخشش خدایی و در خور حمایت می شمرند. این انسان است که نباید ماده را در راه نادرست بکار گیرد.
خداوند ، این جهان شادی آفرین را ، با تمام زیبایی هایش ف برای بهره برداری و لذت ادمیان آفریده است. همه ی مردمان ، در مقام امین باید در حفظ آن بکشوند. ارج گذاری به عناصر طبیعی ، اقرار به عظمت خداوندی و دینداری است. داریوش بزرگ در کتیبه بیستون می نویسد : اهورامزدا جهان را آفرید ، مزدمان را آفرید ، شادی را آفرید و شادی را برای مردمان آفرید.
فرهنگ ایرانی زرتشتی ، فرهنگ شادی است. فرهنگ سوگواری ، فرهنگ غیر ایرانی است. در یکی از نماز ها ، زرتشتیان به سوی چهار جهت زمین نماز می گذارند. معنای آن این است که ، خداوند در همه جا حاظر است. خانه خاصی ندارد و همه جا خانه خداست و دیگر آن که ، همه ی نعمت های خداوندی را ،در هر جا باشند ، باید ارج گذاشت و حمایت کرد.
|
دلافروزتر از صبح
| |
|
چه زيباست كه چون صبح، پيام ظفر آريم گل سرخ، گل نور، ز باغ سحر آريم. چه زيباست، چو خورشيد، درافشان و درخشان زآفاق پر از نور، جهان را خبر آريم . همانگونه كه خورشيد، بر اورنگ زر آيد، خرد را بستاييم و، بر اورنگ زر آريم. چه زيباست، كه با مهر، دل از كينه بشوييم. چه نيكوست كه با عشق، گل از خار برآريم. گذرگاه زمان را، سرافراز بپوييم. شب تار جهان را فروغ از هنر آريم. اگر تيغ ببارند، جز از مهر نگوييم وگر تلخ بگويند، سخن از شكر آريم. بياييد، بياييد، ازين عالم تاريك دلافروزتر از صبح، جهاني دگر آريم! |