حسین پناهی


میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی . . .

                                                      (حسین پناهی)

من خدا را دارم...

من خدا را دارم...

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری تا ته تنهایی محض

هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی

فقط اهسته بگو:

من خدا را دارم..








دست های ما کوتاه بود

و خرماها بر نخیل،

ما دستهای خود را بریدیم

و به سوی خرماها پرتاب کردیم

خرما فراوان بر زمین ریخت

ولی ما دیگر دست نداشتیم



کیومرث منشی زاده



وقتی همه چيز را به تو مي سپارم . . .

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا . . .

وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .