سیب سرخ حوا
تو به من خنديدي
و نداستي
من به چه دلهره از باغ همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه درگوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت
اي كاش هيچ وقت حّوا سيب را در بهشت نمي ديد
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۱ ساعت 22:18 توسط پرگل
|
امیدوارم که از مطالب این وبلاگ کمال استفاده را ببرید و در جهت بهبود کیفیت هر چه بیشتر این وبلاگ نظربدهید