ابرهای همه عالم شب و روز ، در دلم می گریند ...

رازقي

 

رازقي پرپر شد

باغ در چله نشست

تو به خاك افتادي

كمر عشق شكست

ما نشستيم و تماشا كرديم

 

دلم ميخواد گريه كنم براي قتل عام گل براي مرگ رازقي

دلم ميخواد گريه كنم براي نابودي عشق واسه زوال عاشقي

 

وقتيكه قلبا و گُلا شكسته و پرپر شدند

وقتيكه باغچه هاي عشق سوختن و خاكستر شدند

من و تو از گل كاغذي باغچه اي داشتيم

توي خواب با خشتاي مقوايي خونه مي ساختيم روي آب

وقتيكه ماتو جشن شب ستاره بارون مي شديم

وقتيكه پشت سنگر سايه ها پنهون مي شديم

از نوك بال كفترا خون پريدن مي چكيد

صداي بيداري عشق رو خواب شب خط مي كشيد

         دلم ميخواد گريه كنم براي قتل عام گل براي مرگ رازقي

          دلم ميخواد گريه كنم براي نابودي عشق واسه زوال عاشقي

 

 از پشت ديواراي شهرانگار صداي پا مياد

آواز خونِ در به در انگار يه هم صدا ميخواد

ابر سياه رفتنيه

خورشيد دوباره در مياد

دوباره باغچه گل ميده

از عاشقا خبر مياد

دلم ميخواد گريه كنم براي قتل عام گل براي مرگ رازقي

دلم ميخواد گريه كنم براي نابودي عشق واسه زوال عاشقي