فردوسی
| نباشد همی نیک و بد پایدار | همان به که نیکی بود یادگار | |
| دراز است دست فلک بر بدی | همه نیکویی کن اگر بخردی | |
| چو نیکی کنی، نیکی آید برت | بدی را بدی باشد اندرخورت | |
| چو نیکی نمایدت کیهانخدای | تو با هر کسی نیز، نیکی نمای | |
| مکن بد، که بینی به فرجام بد | ز بد گردد اندر جهان، نام بد | |
| به نیکی بباید تن آراستن | که نیکی نشاید ز کس خواستن | |
| وگر بد کنی، جز بدی ندروی | شبی در جهان شادمان نغنوی |
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۴/۱۴ ساعت 23:12 توسط پرگل
|
امیدوارم که از مطالب این وبلاگ کمال استفاده را ببرید و در جهت بهبود کیفیت هر چه بیشتر این وبلاگ نظربدهید