خلاصه کتاب نبرد من (نوشته آدولف هیتلیر ) جهت ارائه به استاد فرهاد ابولفتحی "قسمت اول"
در سال 1924آدولف هیتلر به اتهام خیانت به کشور در قلعه لندربرگ زندانی بود و کتاب نبرد من را که در آ ن دیکتا توری آ لمان و آینده واصول اساسی وسیاسی واصطلاحات داخلی را شرح داده شده . به کمک منشی خود رودلف هس که با او در زندان همبند بود به رشته تحریر در آورد
دوران کودکی و کانون فرهنگی و خانوادگی
در 20آوریل 1889 در دهکده سرحدی به ----------------- بین دو کشور آلمان و اتریش به دنیا آمد .پدرش کارمند جزء گمرک یود که به خاطر کارش به پا سو مهاجرت * و بعدها دوران بازنشستگی خود را در ---- گذراند و در سن 56 سالگی خدمت را ترک ودر دهکده ای به نام لامباخ در قسمت علیای اتریش زمین زراعی فراهم وزندگی خود را از راه کشاورزی می گذراند.
وی از همان زمان کود کی با سر وصداهای آزادی و فرار از مدرسه و معاشرت با افراد بزرگتر از خود شخصیتش شکل گرفت
یکی از دوستا ن پدرش که کشیش بود افکارش را عوض نمود0 اما چندی بعدکم کم آ ن تعالیم تا ثیرش را از دست داده و دوباره به حالت اول خود برگشت
اوبخاطرپیدا کردن چند کتاب نظامی کتابخانه پد رش را همیشه بهم میزد .یکروز بطور اتفاقی کتابی در باره جنگ اخیر (1870)بین فرانسه و آلمان بود پیدا کرد شاید اولین جرقه ای که در باره کشور گشایی در ذهن وی نقش بست نشات گرفته از مطالعه همین کتاب بود
پدر ش دوست داشت که او نیز یک کارمند و حقوق بگیر دولت شود اما او هیچ وقت با نظر پد رش موافق نبود چو ن میخواست به اهداف بزرگتری که در سر داشت برسد.هر چه پدرش بیشتر به این امر اصرار میکرد نفرت و بی میلی او نیز دو چندان میشد تا اینکه اوعلیرغم میل باطنیش تصمیم گرفت که نقاشی را شروع کند چون در گرفتن نمره در این درس موفق نبود و نمرات قابل قبولی را کسب نمیکرد اما بلعکس در دروس تاریخ وجغرافیا بسیار موفق و علاقه مند بودبطوریکه که گاها" او ساعات زیادی از روز به مطالعه کتب تاریخی مشغول بود
خود او می گوید : اتریش قدیم یک کشور ناسیونالیزه ----بود و برای یک فرد آ لمانی که در اتریش زندگی میکرد مشکل بود که بفهمد اتریشی است یا آ لمانی و چون مردم آ لمانی مقیم اتریش خود را در بین 50 میلیون اتریشی محصور می دیدند طبعا" اگر احسا س آلمانی هم داشتند و اتریش مانند زادگاه در نظرشان ------داشت
من هم که یکی از آ لمانی های مقیم اتریش بودم با احساس سوسیالیستی افکاری به ذهنم خطور و در مغزم می گذشت و تقریبا" از همان زمان که 15 سال بیشتر ند اشتم بین حکومت ومسئله ناسیونالیستی تفاوت می گذاشتم و بارها به خودم می گفتم : کسی که ملیت آ لمانی دارد اگر چه که در اتریش زندگی می کند باز هم یک آ لما نیست 0
شاگردان در مدارس اتریش تاریخ این کشور را مانند هر کشوری که تاریخ خودش را دارد مطالعه می کردند به همین علت شاگردان آ لمانی نیز خود را اتریشی محسوب می کردند و وابسته به این کشور می شدند
به نظر من تدریس تاریخ وجغرافیا در دوره ابتدائی و حتی دبیرستان روی اسلوب درستی نبود . چون بسیاری از معلمان تاریخ نمی دانند منظور از تدریس تاریخ فقط دانستن حوادث جنگی نیست زیرا اگر مقصود این باشد برای شاگرد مدرسه چه فایده ای دارد که بداند فلان جنگ در چه تاریخی وشروع و خاتمه و یا فلان مارشال در چه سالی مرده . به جای این سئوالات باید دلائل و علت این حوادث و نبردها چه بوده ؟ اما خوشبختانه من دارای یک معلم تاریخ بودم که بر خلاف سایر معلمین از علت وقوع وانگیزه جنگها ی تاریخی اطلاعات زیادی داشت این اطلاعات یرای من آ نقدر مفید بود که بعدها توانستم از آنها به خوبی استفاده کنم 0 آ موزش های استادانه این معلم بود که حقایق زیادی را برای من روشن ساخت . بطوری که بصورت غیر ارادی پس از گذشت زمان به یک فرد اقتصادی در آمدم
پدرم را در سن 13 سالگی از دست دادم اما استواری و محکی خود را از دست ندادم . بیماری ریه من باعث شد که من را از زندانی ساختن در مدرسه معاف کنند و برای بدست آوردن سلامتی لازم بود که بمدت یکسال به مدرسه نروم این امر باعث شد که اوقات فراغتم زیادتر شود و بیشتر می توانستم کتابهای مورد علاقه ام را بخوا نم
اما دو سال بعد با مرگ مادرم افکارم دچار سستی وتزلزل شد ومد تی اراده ام را از دست دادم بطوریکه با مسائل بوجود آمده من مجبور شدم برای امرار معاش به وین مهاجرت کنم اما چندی بعد مجددا" اراده ام را بدست آ وردم و همیشه به خودم اطمینان می دادم که روز ی به جائی می رسم اما هرگز در این خیال نبود م که زمانی یک کارمند ساده باشم 0
امیدوارم که از مطالب این وبلاگ کمال استفاده را ببرید و در جهت بهبود کیفیت هر چه بیشتر این وبلاگ نظربدهید