سالهای تحصیل وتحمل مشقات در وین

بع د از مرگ مادرم با تعدادی تابلوی نقاشی قصد شرکت در آزمون ورودی آکادمی وین را داشتم اما نتوانستم در امتحان قول شوم  اینبرایم ضربه بود وتاثیرات ی در من داشت .

بلاخره بعد از مدتی توانستم مهندس شوم  ومشکلات گذشته در اثر کوششهای ده ساله تا اندازهای جبران شد . اقامت من در وین ÷س از مرگ مادرم چندین سال طول کشید  . مصمم شدم که خود را به جایی برسانم میخواستم مهندس ساختمان شوم  واز هیچ چیز نمی هراسیدم در اثز معاشرت های زیاد چشمانم باز شد  خوب وبد را می شناختم فکرم بقدری باز شده بود که مانند افراد برجسته  در مسائل گونگون ابراز عقیده میکردم  اما در این گیر ودار از 2 چیز میترسیدم  زیرا آن دو را خوب میشناختم  یکی عقیده های مارکسیست بود  که از شنیدن نام آن به خود میلرزید ودیگری یهود بود که از آن نفرت داشتم که گویی از سال ها پیش بامن دشمن بودنده اند

شهر وین برای من خاطرات دوران گنج سالهام را زنده میکردند .پنج سال رنج ومشقت که اساس زندگیم را پایه گذاشت .

گرسنگی وفقر از دوستان با وفای من بودند که هیچ وقت تنهایم نگذاشتند خدا میداند برای خرید هر کتاب  به چه زحمتی پول تهیه میکردم

آن زمان فاصله طبقاتی بین قشر کار گر  (که تعداد آنان کم نبود ) و بورزوای غیر قابل توصیف بود . کارگران با دستمزد های پایین   وکم مجبور بودند برای عدهای ثثروتمند شب وروز کار کنند تابتوانند شکم  خود و خانواده ای را سیر کنند  اما گاهی کار خود را از دست میدادند  واوضاع روز به روز برای آنان سخت تر سخت تر می شد .

مردم کشاورز زمین های خود را رها میکردند وبه خیال اینکه در شهر کاری پر درآمد وبهتری هست به شهرهاحجوم میاوردند که این مسئله خود باعث نابسامانی ومیشد نیروی کار زیاد بود وکارفرمایان نیز دستمزد کمتری پرداخت  میکردند  و کار گران که مزه ی بی کاری را بارها چشیده بودند در مقابل کار زیاد و دستمزد کم سکوت کنند .

من نیز برای امرار معاش باید کاری بدستمی آوردم اماتمامی کارهایی که من میتوانستم  انجام دهم آماتوری بود در صورتی که هکارگران ماهر ماهها بیکار بودند بدست آوردن کار برای یک فرد آماتور بسیار سخت بود درکنار سرگرمیهای دیگر به مسائل سیاسی خیلی علاقه مند بودم .

مطالعات روز مره وادارم میساخت در مسائل مختلف تحقیق کنم . سعی داشتم در تئوریهای سیاسی واجتماعی حقایقی را که در اعماق آن وجود داشت بررسی نمایم  چیزی راکه در دوران جوانی از حزب سوسیال دموکرات یاد گرفته بودم کاملا ناقص ودور از حقیقت بود در ابتدا ی امر چون تا اندازهای تشخیص داده بودم که افراد این حزب از زحمتکشان و رنجدیدگان طرفداری میکنند توجه من نسبت به آنان جلب شد . اما تنها چیزی که مرا ازاین حزب دور میکرد خصومت باهر نوع پیکار برای حفظ ن÷اد ÷رمن  در اتریش  ورفاقت  وهمکاری  برادرانه بااسلاوها بود .

اطلاعات من در باره مارکسیست بسیار ناچیز ومحدود بود زیرا هفده سال بیشتر نداشتم  در ابتدا انهارا سوسیال دموکرات وسوسیالیسم یکی می دانستم( برای مدت کوتاهی ) سالها وقت  لازم بود همه بفهمم.

دانستم که چه طاعون کشنده ای زیر ماسک تقوا وپرهیز کاری  در قالب این موجودات انسان نما نهفته است .

روزی یکی از افراد مهم حزب سوسیال دموکرات را در یک مغازه ی توتون فروشی دیدم